سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

عروسی خاله الهام جون

1392/7/1 10:52
نویسنده : neda
167 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان

می خوام برات از عروسی خاله الهام بگم که روز 91/08/07 بود اونجا شما هنوز دو ماهت هم نشده بود. تا چهار ماهگی خیلی گریه می کردی و حتما باید تو بانوج می خوابیدی. از هفته قبلش کلی استرس داشتم که چه جوری بریم عروسی. بالاخره با کلی دنبال پرستار گشتن قرار شد یه خانومه ای بیاد از زمان رفتن به ارایشگاه تا شب کنار من نگهت داره. موقع ارایشگاه خیلی اذیت نشدیم ولی به سلامتی از موقع رسیدن به تالار شما شروع کردی به گریه کردن.

مجبور شدم ببرمت نمازخانه که تو طبقه همکف هتل بود و باید از لابی هتل رد می شدیم در حالی که ورودی تالار از بیرون هتل بود و تالار هم طبقه آخر بود.

خلاصه به یک بدبختی توی نمازخونه هتل برات بانوج بستم. الهی مامان قربونت بشه اصلا نگذاشتی از عروسی چیزی بفهم. مرتب منو می کشوندی پایین. طوری که فکر کنم همه مشکوک بودن من دارم چیکار می کنم. خلاصه با کلی اذیت موقع نشام اوردیمت توی تالار و به کمک مامانی گذاشتیمت توی پتو و اینقدر تابت دادیم تا بالاخره خوابیدی.

این اذیتهای بدخوابیت تقریبا تا 8 ماهگیت بود تا اینکه کم کم بانوج گذاشتیم کنار و الان معمولا تو بغلم می خوابی.

بگم که هنوزم تقریبا یک ساعت طول می کشه که می خوابی.

تو دختر ناز نازی مامان هستی و اینکه بیشتر برای من خودت لوس می کنی والا با مامانی یا خاله الهام خیلی خیلی زود می خوابی.

دوست دارم دختر ناز نازی مامان.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد